The World of...

گر تو هم با ما شوی ...

به درود- حجت حسین پور
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸۸  

دیگر ما را در این جا، جایی نیست...

بی هوده در نزنید...

پشت این در پوسیده کسی پاسخ نمی گوید سلام شما را...

برای دیدار ما فراموش شدگان این دیار...

به دیار جدید مان بیایید...

و دیگر هیچ...

http://osheyda.blogspot.com/


یادآوری روز-خبرگزاری مهر
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ٤ تیر ۱۳۸۸  

عضو ارشد جمعیت اصولگرایان مستقل با تحلیل وضع موجود به ارائه راهکارهای عملیاتی برای حل مشکلات بوجود آمده پس از انتخابات پرداخت.

دکتر عماد افروغ در گفتگو با مهر، درباره فصل الخطاب بودن بیانات مقام معظم رهبری  در خصوص پیگیری تخلفات  انتخاباتی، اظهار داشت: رعایت قانون امری طرفینی است، به گونه ای که  هم کاندیداها و هم شورای نگهبان هر دوطرف ملزم به رعایت قانون هستند.

وی با توصیف شرایط فعلی عنوان کرد: در حال حاضر چند گام برای سامان یافتن شرایط فعلی می تواند مثمر ثمر باشد.

١- وی رسیدگی دقیق ومنصفانه شورای نگهبان به کلیه شکایات وتخلفات انتخاباتی با حضور نخبگان وشخصیتهای بی طرف و ناظرینی از سوی کاندیداها گام نخست دانست و افزود : اگر این موضوع انجام پذیرد دیگر کار به برداشتن  گام دوم نخواهد رسید.

٢- وی با با تاکید بر اینکه در این خصوص منتظرعملکرد شورای نگهبان هستیم ، گفت: در صورت عدم رسیدگی شورای نگهبان به این موضوع بایستی عده ای از نخبگان ودلسوزان پیشنهاد تشکیل شورای حکمیت که متشکل از شخصیتهای حقیقی ،حقوقی ، کاندیداها وحتی شورای نگهبان است را برای پایان دادن به این غائله ارائه نمایند.

 

٣- عضو ارشد جمعیت اصولگرایان مستقل با بیان اینکه اگر این پیشنهاد راهبردی هم عملیاتی نشد ، آنوقت نوبت به گام سوم خواهد رسید ، افزود:  تنها وجه تمایز حامیان واقعی وانقلابی میرحسین موسوی از افراد فرصت طلبی که با نیات دیگربه صحنه آمده اند  راهپیمایی قانونی برمبنای قانون اساسی وحقوق شهروندی است.  وزارت کشور باید مجوز راهپیمایی ها را صادر نماید به گونه ای که امنیت آن را هم خود مردم برعهده بگیرند تا بدین وسیله از هرگونه رفتار خشونت آمیزی پرهیز شود و حساب اغتشاشگران از حامیان واقعی میرحسین موسوی جدا شود.

افروغ در ادامه سخنانش از عدم بی طرفی رسانه ملی در رابطه با جریانات اخیر انتقاد کرد وگفت: صداوسیما حداقل می توانست  از افراد معتدل ومنصف که صاحب تحلیل هستند برای تلطیف فضای موجود دعوت به عمل آورد تا بدینوسیله مردم تحریک نشوند.


 
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳۸۸  

سالروز درگذشت معلم شهید "دکتر علی شریعتی" بر تمامی دوست داران آن بزرگ مرد، تسلیت باد.


بدون شرح
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ خرداد ۱۳۸۸  

عکس از مسعود شیخ ویسی


یادداشت روز- حجت حسین پور
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳۸۸  

تأیید صلاحیت سید میر حسین موسوی برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری دهم و پس از بیست سال گفتگوی ایشان با مردم در رسانه ملی، دو خبری است که به تازگی نقل محافل انتخاباتی است.

جناب میر حسین موسوی

ما هم مانند تمامی موافقان و مخالفان پای گپ و گفتت نشستیم، هرچند در سی دقیقه نمی شود همه چیز را گفت اما دلگرم شدیم که میر ما در این سال های دوری از سیاست، بازی بزرگان را فراموش نکرده است و نیک می داند اکنون ایران ما در کجا قرار دارد.

نقدهایت را شنیدیم هرچند همه چیز را در بر نمی گرفت اما رضایت را در خاطر ما جا گذاشت و بر ما ثابت شد بی هوده نگفتیم " احساس مسئولیت میر حسین را به میدان کشانده است"

وعده هایت را گفتی به قدر کافی بزرگ و ظاهر فریب نبود همچنین آن قدر پر رنگ و لعاب نبود که تمامی مشکلات را ظرف همین سی دقیقه حل کند اما صداقت و واقع بینی در سیاست را به ما نشان داد.

اندیشه هایت را بیان کردی و لبخند را بر لب بسیاری نشاندی حال ما نیز خرسندیم که کاندیدای ما که متهم به افکار اقتصادی و فرهنگی قدیمی و شکست خورده است از این اتهامات واهی مبرا ست، میر حسین ما نیک می داند نیاز امروز ما چیست؟

شعارهایت به گوش ما هم رسید، داد "عدالت و قانون و ایرانی پیشرفته" سر دادی، ما هم تأیید می کنیم ایراد از دست هاست نه از دستگاه ها! می دانم که ایران پیشرفته را هزار بار ترسیم کردی و اکنون سخن از آن به میان آوردی، ما هم قانون و عدالت را دوست داریم اما...

صدای گفتمانت با جوانان، از دور به ما هم رسید و به یقین این آواز دهل از دور شنیدن نیست. میر حسین که تجربه اش با کهنگی اشتباه گرفته شده است، پاسخ این سؤال را از هر کسی بهتر می داند "جوانان چرا ؟" و هزاران چرای دیگر را...

حمایت های خرد و کلان، آشنا و غریبه، دور و نزدیک را دیدیم و تازه درک کردیم به راستی "مرد نکو نام نمیرد هرگز"

جناب مهندس موسوی
از تبلیغ ها و تخریب ها فاصله بگیریم ما محتاجیم اما نه به ترحم بلکه به تفکر و توجه! ما قانعیم به حق مان! حق مان که ادا شود هدیه ای از هیچ کس نمی خواهیم.


یادداشت روز - حجت حسین پور
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  

اکنون زمان شروع مجدد است

میر حسین موسوی در دوران نخست وزیری

 

1- این را از زبان بسیاری شنیده ایم «کاش می شد به عقب برگشت». همه کسانی که مرتکب اشتباهی می شوند و یا موقعیتی را از دست می دهند این آرزو را دارند، حتی خود ما هم این را بارها آشکارا یا در دل خواسته ایم... انسان ها ذاتاً دوست دارند با همین تجربه اندوخته چند سالی به عقب برگردند و نا کرده ها را انجام دهند یا برخی امور را اصلاح کنند ...خلاصه این که برگشت و شروع مجدد پس از چند سال تجربه اندوزی اشتباهات را تا حد قابل قبولی کاهش می دهد و راه پیشرفت را هموار می کند.
2-  در دنیای تکنولوژی و رایانه هم گاهی دستگاه ها دچار عیب یا گیر می شوند، در این حالت دستگاه را مجدداً راه اندازی می کنند یا به اصطلاح دستگاه Restart یا Reset می شود این عمل به سیستم اجازه می دهد از صفر کار خود را آغاز کند. حتماً مواجه شده اید با رایانه ای که هیچ دستوری را اجرا نمی کند در این موقع اپراتور کلافه دکمه ری استارت را فشار می دهد و با لبخندی تلخ آرام منتظر شرروع مجدد همه چیز است، اما این بار اپراتور می داند اشتباه قبل را نباید تکرار کند، پس تجربه ای اندوخته است.
3- عبارت برگشت و شروع مجدد در دنیای سیاست هم کاربرد دارد چندی پیش سران ایالت متحده به صورت نمادین کلیدی را به سران روسیه دادند تا پس از فشار دادن آن روابط دو کشور به حالت اولیه باز گردد. گاهی در دونیای سیاست اوضاع آن قدر گره می خورد که کاری از دیپلماسی و سیاست بازی برنمی آید در این جا حتی بزرگان وادی سیاست هم آرزو می کنند ای کاش دکمه شروع مجددی وجود داشت تا دوباره این اشتباهات تکرار نشود.
در کشور ما هم اوضاع به همین گونه است در سخنان بزرگان بسیاری شنیده ایم که انقلاب از آرمان هایش فاصله گرفته حال ممکن است این فاصله به جبر موانع بوده یا با اهدافی معین، به سود زیان این اتفاق کاری نداریم فقط این واضح است مردمی که با رأی اکثریت و قاطعانه از انقلاب و دولت انقلابی آن زمان حمایت کردند اکنون به طور اکثریت و قاطعانه خوشجال نیستند. در طول سالیانی که از انقلاب می گذرد در تمام حوزه ها اتفاقات نا میمونی افتاد در اقتصاد، سیاست، روابط خارجی و ...
در این کندی پیشرفت یک دولت و با یک حزب مقصر نیست بلکه همه به نوعی کم کاری کردند و مجموعه عوامل و ناهماهنگی ها دست به دست دادند تا ما به اینجا برسیم. درست است که زمان را از دست داده ایم اما تجربه ای بسیار اندوخته ایم... به نظر می رسد وقت آن است که کسی دکمه ری استارت را به فشارد تا این کلاف سردرگم به حالت اول باز گردد.
با ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات شاید این فرصت به وجود آمده باشد تا با او که در سال های اول انقلاب مدیریت موفقی داشته و مورد تأیید همه بوده و هست، دوباره شروع کنیم تا با همان آرمان های زیبای انقلاب و تجربه ی بدست آمده در طول این سال ها به سمت ایده آل مردم و دولت حرکت کنیم.
مرد سیاست سال های دور حدود دو دهه بدون جانب داری سیاسی و بازی های حزبی و بدون غرض از بیرون گود ناظر خوبی بوده و حال از پس این سالیان به میدان آمده تا دوباره همه چیز را از سر بگیرد و مدینه فاضله ی که در ذهن تئوریسین ها و مبارزان انقلاب بود را متجلی کند. او که مهر تأیید بنیانگذار انقلاب را دارد و با دلسوختگان انقلاب همراه بوده است بهتر از هر کسی قدر این موقعیت را خواهد دانست و می داند شروع مجدد باید آن قدر با تدبیر باشد تا دیگر شاهد اتفاقات غلط نباشیم.
  او با آرمان های بلند انقلاب و با کوله باری از تجربه این بار به میدان می آید تا بدی ها را از نو بسازد... اکنون زمان شروع مجدد است.


یادداشت روز- حجت حسین پور
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٦ فروردین ۱۳۸۸  

« میرحسین آمد »

این تنها جمله متفاوتی بود که در انتخابات سال جاری به گوش سنگین ما رسید... « میرحسین آمد »
برای ما که در ادبیات سیاسی و اجتماعی مان همه چیز رنگ رسمیت بیش از حد دارد و همه را با عناوین جناب، سرکار، حضرت و ... خطاب می کنیم، این صمیمیت و سادگی غریب است.
میرحسین سال های خیلی دور را ما فقط از زبان بزرگان شنیده ایم. ما شنیده ایم او مدبر و توانا در بحران جنگ و انقلاب بر کرسی نخست وزیری نشست، ما هم شنیده ایم او جسور و خلاق است، مردمی و دلسوز است و ... . ولی همه این ها مربوط به سالیانی است که ما نبودیم و یا در دبستان ها « آن مرد آمد » را مشق می کردیم، « آن مرد در باران آمد »
این تیتر که در اکثر رسانه ها به چشم می خورد هزاران سؤال دور و نزدیک را در ذهن خفته ی ما بیدار کرد: آن مرد کیست؟ آن مرد چرا آمد؟ اصلاً آن مرد چرا رفت که دوباره بیاید؟ به راستی چرا میر حسین، میر حسین است؟ و ... ؟؟؟
جناب آقای نخست وزیر؛ بر نا امیدی و خمودی ما جوانان خرده نگیرید و به چشمان همواره مردد ما خیره نشوید ما از پس ایامی تلخ آمده ایم. ما همان کودکانی هستیم که در دوران سازندگی به بهانه اهمیت سازندگی کسی ما را ندید و بهای این بهانه کودکی و نوجوان مان بود که به دور از نشاط و رفاه گذشت. در سال های شعارهای زیبای آزادی و گفتگوی خردادی، ما را به جرم زبان سرخ در هجدهم تیر پرپر کردند و در دوران جوانی هم اوضاع ما بهتر نشد از میان آن همه حرف و شعار به قیمت دوران جوانی ما، تنها چند نهاد باقی ماند که فقط نام ما جوانان را یدک می کشد، در آخر هم به حکم عدالت حول محور سختی های زندگی و امرار معاش سکندری خوردیم و نقش زمین شدیم.
مرد سیاست سال های دور؛ یقین دارم که می دانی آن زمان که در خلوت خود فرو رفته بودی بر ما چه رفته است، تو خود شاهد بودی که در هیاهوی انتخابات ما جوانان برگ برنده بودیم زیرا ایران ما کشوری است با جمعیت جوان. ما رُل اول را در شعارهای انتخاباتی بازی می کنیم و همیشه هم در صحنه حاضریم اما چه سود؟؟؟
مهندس موسوی؛ اگر مردم کمی مردد شده اند و اگر ما جوانان کمی دلسرد شده ایم تمام تقصیر بر گردن ما نیست!
ما به شوق روزهای خوش با سرهای از ته تراشیده در مدارس مملو از جمعیت چمد نوبته در خواندیم و با تحمل سختی ها اجازه دادیم کشور ساخته شود و با آرزوی خدمت و رفاه با هم  دوئل کردیم تا بین مرگ و زندگی (یعنی دانشگاه و بیکاری) راهی برای زنده ماندن داشته باشیم، پس از عبور از خم این دوران سخت با بازار اشباع دانش آموختگان مواجه شدیم و بیکاری و بزهکاری و ...
آقای مهندس؛ ما مشق هایمان را بی غلط نوشتیم پس چرا این همه فراز و نشیب و سختی؟ انزوای ما از کاهلی و سستی نیست به جبر زمانه است.
شما هم مانند ما طعم انزوا را چشیده ای، پس نیک می دانی که حرفمان حساب است یا نه؟
رییس فرهنگستان هنر؛ ما میر حسین را با هنرش می شناسیم نه سیاست! میرحسینی که فرهنگستان هنر را می گرداند و به هنر و فرهنگ این بوم عشق می ورزد. فرهنگ و هنری که دیگر غم نان هنرمندانش، غم خواری ندارد.
معمار زبردست؛ موی سپیدت را نمی توان متهم به بی تدبیری و شتابزدگی کرد، زیرا تو را از زمانی می شناسیم که برای انتخابات چندم(؟) با صداقت و معصومیت به سراغت آمدیم و به ما فهماندی آنچه ما در آیینه می بینیم تو در خشت خام... و ما دلگیر راهی شدیم.
و حال زمانی به هم رسیدیم که دیگر هم دلی ها رنگ باخته و اعتماد میان دولت و مردم کم رنگ شده است. دیگر زمان جنگ نیست که مردم هم صدا باشند، نشاط و اعتماد رخت بر بسته است... دیگر زمان جنگ نیست اما امنیت، بیکاری، اقتصاد، روابط خارجه و ... هرکدام میدانی است سخت تر از جنگ تحمیلی!
نقاش چیره دست؛ تو برای ما خیلی دور، خیلی نزدیکی این بار طرحی نو برای معماری دل ها در انداز،  که از شعارها و بازی های سیاسی و از ارقام و آمارهای درست و غلط خسته ایم... حال که آمده ای باش... تا بودنت مانند گذشته بر سر زبان ها بیفتد.
میر میدان های سخت؛ اگر آمده ای مهربانی و امید و اعتماد را به دل های ما باز گردانی ... بسم الله


 
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٧  

دو پلیس وظیفه شناس در حیابان های زاهدان ساعت ٧:٣٠ روز دوشنبه  

image003-jpg-0

image03-jpg

آقای پلیس

موتور سواری بدون کلاه ایمنی ممنوع است!

موتور سیکلت وسیله ای برای استفاده تک سر نشین است!


یادداشت روز- حجت حسین پور
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٧  

از ماست که بر ماست

عکس تزئینی است.

تاکنون طرح ها و پروژه های دولتی بسیاری را دیده ایم که دیرتر از موعد مقرر راه اندازی می شود و یا شاید خیلی دیرتر و یا شاید آنقدر دیر که از نسلی به نسلی دیگر ارث می رسند. اما تا کنون اندیشیده ایم که چرا؟
اجرای هر طرحی از چند رکن اصلی تشکیل می شود: کارفرما، مشاور، مجری یا پیمانکار و در نهایت مردم که قرار است از این طرح بهره مند شوند. حال با این همه قوانین و نظارت هایی که از سوی هر کدام از طرفین اعمال می شود چرا تأخیر؟
پاسخ مردم عادی به این تأخیر عدم پیگیری و نظارت جدی دولت می باشد و گاهی هم احتمال های ضد و بندهایی مطرح می شود. پاسخ سران دولتی عدم تخصیص بودجه یا عمل نکردن پیمانکار به تعهداتش و ... می باشد. پیمانکاران هم توپ را می گردانند و عدم تأمین اعتبار به موقع، نوسان قیمتها و غیر کارشناسی بودن طرح های مشاور را دلیل این تأخیر می دانند. اوضاع مشاوران و طراحان نیز به همین گونه است و نبود بودجه لازم و ضعف پیمانکار و ... را دلایل تأخیر ذکر می کند.
صرف نظر از بودجه و اعتبار که رکن اصلی هر طرحی بوده و خواهد بود نکته ای بسیار مهم تر در یک پیمان وجود دارد که همه می دانند ولی بی تفاوت از کنار آن می گذرند، نکته ای که در این بازی چند جانبه همه از آن یاد می کنند ولی متأسفانه موقعیت اجرای آن مهیا نیست "تعهد و وجدان کاری" است. آیا طرفین در این مورد فراتر از تبلیغ هم رفته اند؟
پاسخ واقع بینانه خیر است!
اگر کارفرما متعهد بود منابع لازم برای اجرای طرح را می سنجید و سپس وارد کار می شد تا وعده واهی به مردم ندهد و در ادامه با سنجش دقیق مشاورین و مجریان همکارانی را بر می گزید که توان اجرای طرح را در زمان خواسته شده داشته باشد. بازی که ما امروزه شاهدیم جنگ زرگری میان این سه طرف است و طرح ها سال ها به تعویق می افتد و از کنار این تعویق به بهانه ی افزایش قیمت ها و تورم چرخ پروژه به نفع عده ای خاص بگردد.
وقتی کلنگی زمین می خورد زحمت کشان دست اندر کار در هر سطحی تنها به فکر منافع شخصی خود می باشند و در ظاهر از تأخیر ناراحتند ولی در باطن از ادامه این منبع پرسود درآمدی خرسندند.
مردم هم ضلع چهارم این رخداد، دیگر بی اعتنا با لبخندی تلخ از کنار همه ی وعده و وعیدهای مسئولین می گذرند. اگر اعلام شود که پروژه ای در فلان تاریخ اجرا می شود چند نفر باور می کنند؟؟؟ چه کسی تاوان این بی اعتمادی و بد بینی را نی دهد؟ کارفرما؟ پیمانکار؟ یا مردم؟
همه به فکر نهایت استفاده از این خوان گسترده اند و ناظرین هر بخش هم به جای حل مشکل مردم به فکر فرافکنی و پوشاندن کم کاری عمدی و سهوی عوامل دست اندر کارند ...
حال نکته قابل تأمل این است، براستی عناصر کارفرما، مشاور، پیمانکار کسی جز خود مردم اند؟ پس چرا در غالبی دیگر منافع شخصی بر منافع جامعه ارجحیت می یابد؟ تا کی باید شاهد این گونه تأخیرها باشیم؟
چاره ای نیست از "ماست که بـر ماست"                                                              


 
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٧  

باور کنید

وقت

انرژی

جوانی 

و هزینه ای

که هدر می رود برای هیچ کس مهم نیست.